اعزام به خدمت سربازی بخش سوم

در بخش قبل نوشتم که فهمیدم دوره آموزشی را در مرکز شهید باهنر باغین کرمان هستم. خودم را کمی آماده کردم.

صبح روز موعود به نظام وظیفه مراجعه کردم. بسیاری پشت در جمع شده بودند، خانواده‌هایی هم برای بدرقه فرزندانشون حظور داشتند. تا ساعت هشت منتظر بودیم تا در باز شد و داخل حیاط نظام وظیفه شدیم. در صف ایستادیم تا همه به داخل وارد شوند.

فرمانده انتظامی استان به هم‌راه سایرین وارد شدند. پس از مراسمی کوتاه شامل تلاوت قرآن و پخش سرود ملی، فرمانده انتظامی مقداری صحبت کرد. بعد از آرزوی موفقیت از جانب فرمانده و شیرین شدن دهان با چندشیرینی، افراد بر اساس نامه اعزامشون دسته‌بندی شدند. اتوبوس‌ها کنار درب نظام وظیفه منتظر بودند.

حدود ۲۵۰نفر بودیم که هرکدام برای منطقه‌ای اعزام شدیم. یک‌اتوبوس برای سپاه فلان شهر، یکی برای ارتش فلان شهر و … . من به هم‌راه چندین‌نفر دیگر با اتوبوسی به سمت کرمان عازم شدیم. یک‌درجه‌دار هم با ما آمد. تا سوار شدیم و اتوبوس از شهر خارج شد ساعت ده صبح شده بود.

زمان سفر مهلت خوبی جهت آشنایی ما با هم بود. ظهر به انارستان فارس رسیدیم. برای نماز و استراحت نیم‌ساعتی ایستادیم. سپس به حرکت ادامه دادیم. متأسفانه کولر اتوبوس خراب بود و تا پایان سفر سخت اذیت شدیم. شب حدود ساعت نه برای استراحت و نماز ایستادیم.

بعد از هجده ساعت نشستن، ساعت دو و نیم شب به در پادگان رسیدیم. از اتوبوس پیاده شدیم جلو دژبانی جهت ورود به مرکز به خط شدیم. گفتند جهت ورود همه برگ اعزام را در دست بگیرند، پس از کنترل یکی یکی برگ‌ها وارد پادگان شدیم.